آخرین داش مشتیها
تغییر ساختار اجتماعی ایران در سالهای پس از مشروطه، تعاریف ساختاری بسیاری از طبقهها و گروههای جامعه را با دگرگونیهای عمده مواجه کرد. یکی از این مجموعهها که سطح تاثیر شرایط اجتماعی در آن به حدی بود که میتوان مدعی شد در اغلب موارد جایگاه نحوه حضور آنان تا حد زیادی قلب ماهیت شده و تنها پوستهای از وجود تاریخی آن برکالبدی جدید کشیده شده، جامعه «لوطیان و داشمشدیها» بود.
مردانگی، پافشاری بر اصول اخلاقی، عزت و اراده راسخ، امانتداری، صداقت، شجاعت، سخاوت، مهماننوازی، مدارا با مردم، عیبپوشی، اخلاص، حمایت از مظلومان و مقاومت در برابر ظالمان و دوستی علی(ع) را بر دوستی هر فرد دیگری ترجیحدادن، ازجمله اصول و خصلتهایی بود که عیاران ولوطیها در طول زمان با آنها شناختهشده و با پایبندی به همین امور، در طول زمان جایگاه ویژهای برای خود ایجادکردهبودند؛ اما همین امور در سالهای پس از مشروطه بویژه عصر پهلوی دوم رنگباخته و به صفاتی مذموم در بین اغلب مدعیان لوطیگری وداشمشدیبودن تبدیلشد. این امر تاحدی اوج گرفت که شعبان جعفری «بزن بهادر» بزرگ و سردسته چماقداران وابسته به دربار در کودتای 28 مرداد 32، سکاندار لوطیان پایتخت و به طبع آن کل کشور شد و خود را میراث دار افراد پاک نفسی چون لوطی صالح دانست.
ادامه مطلبنیم نگاهی به موسیقی لوطیان
یکی از طبقات اجتماعی که درطول سالیان متمادی و با پوستاندازیهای متعدد در جامعه ایران به ایفای نقش پرداخته، گروه جوانمردان یا عیاران است. این جمع در طول سالیان، اسامی مختلفی برخود گرفته که فتیان، عیاران، جوانمردان، پهلوانان، لوطیان، داش مشدیها، بابا شملها و الوات، برخی از آنها محسوبمیشوند.
این گروه دارای قوانین مخصوص به خود بوده و هست که مهمترین آنها سخاوتمندی بیش ازحد، وفای به عهد و قسم، دینمداری در ایام خاص و تمسک به حضرت علی(ع) بهعنوان نخستین عیار در همه حال و سرانجام حفظ حرمت نان و نمک است.
آیین جوانمردی و فتوت قرنها در ایران دوشادوش تصوف رواج کامل داشته و در میان عوام موثرترین وسیله بقای روح ملی ایران و قیام و ایستادگی در برابر بیگانگان و ستمگران بودهاست.
ادامه مطلبگمشدهای با نام آشنای مدیریت زائر
نوروز امسال نیز با تمام خوبیها و بدیهایش به پایان رسید، اما نارضایتی از برخی کاستیها در ارائه خدمات به زائران امامهشتم(ع)، نهتنها پایان پیدا نکرد بلکه امسال دامن مجاوران را نیز گرفت.
اگرچه تا زمان نوشتن این مطلب هنوز آمار دقیقی از تعداد مسافران نوروزی امسال مشهد اعلامنشده، اما با توجه به رشد 48 درصدی ورود مسافر و زائربه خراسانرضوی در بازه زمانی 25 اسفند تا پایان 8 فروردین ماه 91 که ازسوی مدیرکل دفتر آمار و اطلاعات استانداری خراسانرضوی اعلامشده، درمقایسه با مدت مشابه سال گذشته میتوان مدعی شد که نزدیک به 10 میلیون زائر در تعطیلات دو هفتهای نوروز، وارد مشهد شدهاند.
هرچند این آمار جای بحث فراوان دارد و نه همخوانی کاملی با ظرفیت دائمی وموقت اسکان در مشهد اعم از رسمی و غیررسمی و نه با آمار ارائهشده ازسوی ادارهکل اوقاف و امور خیریه استان مبنی بر تشرف کمی بیش از 3 میلیون نفر به بقاع متبرکه استان و نهتنها مشهد در این ایام دارد، اما نکته اصلی جای دیگری است و آن چیزی جز عدم رضایت زائران و مجاوران بارگاه رضوی از خدمات ارائهشده در این ایام نیست. نارضایتی که ازیکسو باعثشده مدت زمان میانگین اقامت مسافران در مشهد به ۲ روز کاهش یابد و ازسویدیگر،میزان مشهدگریزی ساکنان این شهر در ایام نوروز، افزایش محسوسی داشتهباشد.
ادامه مطلبکوچ همیشگی استاد بی نظیر دوتار
نمی دانم چرا خدا همیشه در بردن بزرگان ناشناخته وکم شناخته زمانی را انتخاب می کند که کمتر بتوان درباره آنان گفت و نوشت. شاید او می خواهد کاری نکند که چینی نازک تنهایی آنان که سال ها از گزند ناملایمات مردم نون به نرخ روز خور این دوره و زمانه سالم مانده بعد از پروازشان ترک بردارد یا شکسته شود. حکایت پرواز جاودانه استاد غلامحسین سمندری نیز از این دست بود. مردی که فردوسی معاصر، بزرگ شاعر خراسانی قرن اخیر مرحوم مهدی اخوان ثالث یا همان "م. امید" ناامیدان سال های دور و نزدیک پس از شنیدن زخمی شدن انگشتانش بر اثر شدت ضربات عاشقانه به سیم دوتار برایش سرود:
قربان زخمه های تو، خون پاش و نغمه ریز
سبز پری* است این که می زنی یا شتر خجو ؟
تو با دو سیم، محشر کبری به پا کنی
شش تار خویش من شکنم یا نه؟ هان بگو
از پنجه تو زخم جگر، خون دل چکان
مضراب من برنجی و مومی است، سیم مو
تو زیر آب می بری و می دهی به دشت
دارد شتر خجوی تو حکم شتر گلو
استاد بی نظیر، حسین سمندری
پر از کدام چشمه و دریا کنی سبو ؟
حال دیگر صاحب آن انگشتان زخمی در کنار ما نیست و با دوست شاعرش همنشین شده است. کوچی که چون آخرین سفر م. امید بسیار غریبانه بود. یاد هر دو این بزرگان به ویژه استاد یگانه دوتار جنوب خراسان غلامحسین سمندری گرامی باد.
* سبز پری و شترخجو نام دو آهنگ منطقه شرق خراسان است.
سال نو سبز باد
درود بر تمام دوستان.خوب 90 هم در حال پایان است و تا چند روز دیگر 91 فرا می رسد. من هم با اجازه همه به سبک خودم سال جدید را تبریک می گویم. یاحق.
سالی دگر گذشت. سالی سیه گذشت. واکنون در آستانه نوروز،این یگانه جشن فرخنده باستانی از نیاکان نیک اندیش ،نیک کردار ،نیک گفتارمان در حالی ایستاده ایم که در تمامی سیاهی های سالی که در واپسین روزهایش قرار داریم ،اندیشه ،گفتار وکردارمان هر روز سبزتر از دیروز بود. پس به امید پاکی و سبزی کامل تمام ایرانیان آزاد اندیش و در سال نو، نوروز بر شما بیشمار همدلان ،همراه خجسته باد.
ثقةالاسلام دایره المعارف نویس
هنگامی که از حرم مطهر رضوی خارج شده و به سمت چهارراه شهدا حرکت می کنی درست پس از مدرسه علمیه نواب مسجدی قرار دارد که به ملاهاشم معروف است.مسجدی که هر چند امروز بازسازی شده و شکل و شمایل قدیمی از جمله حوض زیبای وسط حیاط و زیر زمین تنگ و تاریکی که راه فراری خوب برای مبارزان در سال های پیش از انقلاب بود،دیگر وجود خارجی ندارد ولی هنوز یکی از معروفترین مساجد مشهد است. البته امری که باعث شد به این مسجد قدیمی اشاره ای داشته باشیم،ساختمان گذشته یا کنونی آن ویا نقشش در مبارزات مردم مشهد نیست بلکه نامی است که بر بالای آن نقش بسته است یعنی ملاهاشم.
حاج محمد ملاهاشم خراسانی از عالمان برجسته و معروف مشهد در اواخر قاجار و اوایل دوره حکومت پهلوی اول است که سال 1280 قمری برابر با 1242 خورشیدی در مشهد به دنیا آمده است.
او که به ثقةالاسلامی نیز معروف است پس از فرا گرفتن مقدمات علوم در مشهد به منظور تکمیل دانسته ها راهی نجف اشرف شد. ملاهاشم در این شهر 12 سال اقامت کرد و طی این دوره از محضر بزرگانی چون آخوند خراسانی و سید اسماعیل صدر بهرهمند شد. او پس از کسب درجه اجتهاد به مشهد بازگشت و مدتی در حوزه درس آیتاللَّه سیدعلی حائری یزدی شرکت کرد و سپس به بیان احکام و تعلیم فتاوای علمای اعلام و اقامه جماعت و وعظ ارشاد خلق همت گماشت. اهالی مشهد و سایر شهرهای خراسان به او اعتقاد تام داشتند و مراجع تقلید او را «ثقه» می شمردند.
حاج ملاهاشم همزمان با این اقدامات از تحقیق و تالیف نیز فراموش نکرد و چندین وچند کتاب از جمله کتاب وسیلة الامان من تسویلات الشیطان، حُسنُ العاقبةُ فی سَعادَةِ الخاتَمه ، غایةُ الآمال فی حُسنِ خواتیم الاعمال و نیز رساله هایی در ربا ،در معاملات، در ارث و نفقات و قبله را به رشته تحریر در آورد. اما بی شک مهمترین و جاودانه اثر او کتاب «منتخب التواریخ» است که به عنوان دایرةالمعارف زندگی امامان و عالمان شیعه شناخته می شود.
اشراف کامل حاج ملاهاشم خراسانی بر منابع عربی و فارسی، اطلاع او از معارف اسلامی و استفاده اش از منابع متعدد، منتخب التواریخ را به دایرة المعارفی تاریخی با رویکرد شیعی وخراسانی بدل کرده است.از جمله بخش های جالب و قابل توجه کتاب تاریخ مربوط به روضه مقدس رضوی (ع) و صحن های مربوط به آن و هم چنین ذکر بزرگان و علمای مدفون در مشهد است. علاوه بر این، اختصاص بخشی از کتاب به علمای خراسان و ذکر سلسله نسب و شجره نامه سادات رضوی از جمله قسمت های خواندنی آن است.
این عالم و مورخ گرانقدر سرانجام پس از سال ها تبلیغ و تدریس و تحقیق در بیست و هشتم اسفند 1312خورشیدی برابر با سوم ذیحجه 1352قمری در هفتاد سالگی در مشهد به لقاءاللَّه پیوست و پس از تشییعی با شکوه در رواق دارالحفّاظ حرم مطهر رضوی به خاک سپرده شد.
آبروی شعر آیینی خراسان
شعر آیینی یکی از شاخه های این هنر ارزنده است که در بین ما خراسانیان جایگاه ویژه ای دارد که ناشی از وجود مدفن هشتمین اختر پاک آسمان امامت ،حضرت امام رضا(ع) در این دیار است. برهمین اساس و در طول تاریخ شاعران بسیاری تلاش خود را در این راه به کار گرفته اند که یکی از مشهورترین چهره های معاصر ایشان استاد ذبیح اللّه صاحبکار را متخلص به سهی است.
این شاعر برجسته که از او می توان به عنوان آبروی شعر آیینی خراسان نام برد در ستاره باران نیمه شبی از خرداد سال 1313 خورشیدی در منزل ابراهیم مردی از دولت آباد تربت حیدریه دیده به جهان گشود.
پدر و مادر وی، هر دو شب زنده دار و بسیار پارسا بودند و پدر علاقه وافری به شعر داشت. او گهگاه اشعار فارسی را برای فرزندش می خواند و همین امر ، عاملی شد تا ذبیح اللّه از خردسالی با شعر و شاعری آشنا شود و به تدریج سرودن شعر را تجربه کند. حمایت ها و تشویق های پدر، موجب شد تا او در همان خردسالی اشعاری موزون و دارای قافیه بسراید. ذبیح اللّه در نوجوانی بیشتر مرثیه می سرود ولی بعدها به سمت غزل گرایش پیدا کرد.
او تحصیلات ابتدایی را در دبستان روستا طی کرده و برای ادامه تحصیل رهسپار تربت جام شد. در آنجا، ابتدا به فراگرفتن دروس دوره متوسطه مشغول شد اما پس از مدتی دبیرستان را رها کرده و به تحصیل علوم دینی در مدرسه علمیه مهدیه روی آورد و در ضمن تحصیل، مسئولیت برخی از امور مدرسه را به عهده گرفت. تنها انیس و هم او در این دوره، مردی عارف و مهربان به نام حاج قاضی فخرالدّین بود که پیشوای مسلمانان حنفی شهر شناخته می شد. اشعار صاحبکار در این ایام مبین تنهایی و حزن او است.
ذبیح الله پس از پنج سال اقامت در تربت جام با راهنمایی قدسی ،شاعر توانا و خوش قریحه آن زمان، رهسپار مشهد شد و در مدارسِ باقریه و نواب تا سال 1340 خورشیدی به تکمیل تحصیلات حوزوی پرداخت.او در این مدت از محضر اساتید برجسته ای مانند شیخ محمدرضا دامغانی، شیخ هاشم قزوینی، شیخ محمد آخوند و حجت هاشمی بهره ها برد.
او پس از اتمام تحصیلات حوزوی به خدمت آموزش و پرورش درآمد و در کسوت معلمی دلسوز و پرتلاش به آموزش دوستداران ادب و دانش پرداخت تا اینکه در سال 1373 خورشیدی از خدمت بازنشسته شد.
صاحبکار در دوران جوانی به محفل شعری که فرخ که بزرگترین جمع ادب دوستان خراسان بود راه پیدا کرد و از این محفلِ ادبی بهره ها برد.
او، شاعری خوش ذوق و آشنا به اسلوب ها و قالب های کلاسیک شعر فارسی بود که عمده همت خود را صرف بسط و گسترش شعر دینی و متعهد کرد.
صاحبکار در غزل به حافظ و صائب تبریزی و در قصیده به مسعود سعد سلمان نظر داشت و غزلش شنونده را به یاد غزلیات رهی معیری می انداخت.
این شاعر برجسته پس از انقلاب اسلامی با توجه به چهره موجه و پشتوانه آثار مذهبی و متعهد خود در بسیاری از مجامع و محافل ادبی به عنوان چهره ای پیشرو حضور داشت و مسئولیت های مختلفی از جمله: ریاست شورای سیاستگذاری شعر خراسان، ریاست شورای شعر ارشاد، مشاور ادبی مدیر کل ارشاد خراسان، ریاست گروه ادبیات و هنر مرکز آفرینش های هنری و شورای شعر آستان قدس رضوی را عهده دار شد.
استاد صاحبکار علاوه بر سرودن شعر در کارهای پژوهشی و تحقیقی نیز همت وافری داشت و تصحیح و تنقیح «عرفات العاشقین و عرصات العارفین» اثر گرانسنگ تقی الدین اوحدی بلیانی و تصحیح دیوان حزین لاهیجی، گزیده بهترین مراثی پارسی نژادان عربی سرای و سیری در مرثیه عاشورایی، از جمله آثار وی در این زمینه است.
ذبیح اللّه صاحبکار سرانجام پس از عمری تلاش و فعالیت پیگیر در عرصه فرهنگ و ادب در 18اسفند ماه 1381 خورشیدی بر اثر سکته مغزی و قلبی، جامه از دامن هستی برکشید و فردای آن در مقبرة الشّعرای مشهد و در جوار نگاهبان بزرگ شعر پارسی، حکیم ابوالقاسم فردوسی به خاک سپرده شد.
به یاد پدرم
چندی است داستانی کوتاه در بین مردم از طریق پیامک رد وبدل می شود. داستانی که براساس آن پسر جوانی تا وقتی دست پدر را در پشت دارد خود را قوی ترین فرد دنیا می داند و حتی از پدر قوی تر اما آن هنگام که پدر دست خود را از پشت وی برمی دارد پدر را از همه کس قوی تر می پندارد . من نیز این گونه می پنداشتم تا دوسال پیش درست حکایت من تا دوسال پیش در روزی این چنین حکایت همان جوان بود که دست پدر را برپشت داشت وخدا را بنده نبود اما از 22 اسفند 88 این حکایت تغییر کرد. درست آن روز شوم بود که پدرم، بزرگ معلمم و مرشدم، حاج جعفر سلیمان نوری، به فراخوان خالق خود پاسخ داد و دست خود را از پشت من برداشت. اکنون دوسال از آن زمان گذشته است و من هنوز در حسرت روزهایی هستم که آن دست گرم و قدرتمند بر پشتم بود و من قدرش را ندانستم.
و اینک دوخواهش از شما عزیز خواننده این سطور دارم. نخست آنکه اگر هنوز دست گرم پدر را برپشت دارید و دعای دلنشین مادر را بدرقه قدرشان را بدانید و همه گونه خادمشان باشید و اگر مانند من از محبت همراهی یکی از آن و یا هر دو محروم شده اید، همیشه با انجام اعمال خیر و نیکی نامشان را به سبزی و نیکی حفظ کنید و دیگر اینکه به یادبود پدرم فاتحه ای قرائت کرده و نثار روح آن بزرگ مرد کنید. یا حق.
روزنامه نگار تاریخ نگار
سده جاری پر از حوادث گوناگون بزرگ وکوچک در کشور ما بوده است.حوادثی که بسیاری از آنها بدلیل عدم ثبت از یادها رفته اند و بر این اساس آنانی که به هردلیل برخی از این حوادث را ثبت کرده اند جایگاه ویژه ای در فرهنگ وتاریخ محلی این مرز وبوم دارند.عبدالمجید مجید فیاض یکی از این افراد است.
او سال 1302 خورشیدی در خانواده ای شناخته شده در مشهد که هر دو پدری و مادری اش از بزرگان وقت آستان قدس بودند به دنیا آمد. آموزش های ابتدایی و دبیرستانی را در زادگاهش مشهد به پایان رساند . سپس برای تحصیل در رشته قضایی رهسپار تهران شد و سال های چند را در این شهر پشت سر گذاشت. فیاض در این دوره ابتدا با حزب توده همراه شد و در جلسات آن حضور گسترده پیدا کرد و سپس همزمان با انشعاب خلیل ملکی و همفکرانش از حزب با ایشان همراه شد و نیروی سومی گردید .البته این همراهی وی با انشعابیون توده دیری نپایید و پس از چندی وی ضمن اعلام برائت از آنان،وارد میدان قضاء شد.
او دیر زمانی را در سمت های گوناگون قضاای چون بازرس و دادستان در شهرهای سبزوار و نیشابور و آبادان و زابل،پشت سر گذاشت. فیاض پس از ماجرای قیام "یا علی" زابل که تا کنون او تنها راوی مستقیم آن است در سال 1330 به تقاضای شخصی منتظر خدمت شد و تا بهمن 1357 با خوشنامی و افتخار به کارهای وکالتی در راستای تضمین حقوق هم وطنان بی پشتیبان پرداخت.
پرونده دفاع از محمد حسنی قاتل سرپاسبان شباهنگ که از آن در تاریخ معاصر ایران به عنوان نخستین مواجه مسلحانه نیروهای مذهبی با نیروهای دولت پس از ماجرای فدائیان اسلام ذکر می شود،یکی از برجسته ترین اقدامات حقوقی فیاض در دوران فعالیت وی به عنوان یک وکیل دعاوی بود که نام او را در ذهن مبارزان مشهد جاودانه کرد. او در این ماجرا توانست با مطرح کردن مواد مختلف قانونی از اعدام محمد حسنی جلوگیری کند.
فیاض در این دوران تنها به کار وکالت اشتغال نداشت و با انتشار انتشار هفته / فصل نامه هیرمند بر گ زرین دیگری در کارنامه زندگی مردم مدارانه خود ثبت کرد. او هیرمند را حد فاصل سال های 1337 تا 1343 که برای همیشه توقیف شد به عنوان صدای روشنفکران، اصناف واهالی دانشگاه مشهد منتشر می کرد و در آن در حد امکان به بیان حقایق جامعه می پرداخت.
او پس از انقلاب سال 1357 ودر حالی که برای دیدن فرزندانش به اروپا رفته بود به طور غیابی محاکمه و محکوم به توقیف اموال وزندان شد اما وی با دانستن این امر به ایران ومشهد بازگشت و پس از گذران مدتی زندان و اثبات بیگناهی به زندگی عادی برگشت.فیاض سال ۱۳۶۲ مدتى در یونان و انگلسـتان مقیم شد و اوقات خود را به مطالعه در زمینه ادبـیات و تاریخ معاصر ایران و نویـسندگى در جراید و نشریات ایرانى زبان آمریـکا و انگلیس و فرانـسه و آلمان و نوشتن خاطرات خویش که محتـواى اجتـماعی و تاریخى آن بســیار پر بار و از ویژگى هاى دلنشین برخوردار است، گذراند. این خاطرات چندی پس از مرگ وی با عنوان از باغ قصر تا قصر آرزوها در دوجلدد متنتشر شد. فیاض در این خاطرات ناگفته های بسیاری را از مشهد درسال های نخست سده اخیر ،قیام مسجد گوهرشاد،وقایع شهریور 20،جنبش "یا علی" زابل ،ماجرای قتل پاسبان شباهنگ بیان کرده که هر کدام بخشی ناشناخته از تاریخ این مرز وبوم محسوب می شوند. او همچنین در جلد دوم کتاب خود اطلاعات ویژه ای درباره افرادی چون دکتر علی شریعتی، محمد مهران،حاج حسین ملک،عبدالعظیم ولیان، محمود فرخ و سید جلال الدین تهرانی بیان کرده که تا پیش از این درجایی عنوان نشده بود.
سرانجام این روزنامه نگار تاریخ نگار که به حق می توان اورا رهبر طیف از روزنامه نگاران خراسانی دانست که دغدغه های ادبی و فرهنگی بر دغدغه های سیاسی و اجتماعی آنان غلبه داشت چهاردهم اسفند 1385 در مشهد با دنیا وداع کرد.
گذرگاه عابر پیاده ضرورت ناشناخته ترافیک مشهد
شناخت ناکافی از گذرگاهها و کاربرد پلهای عابرپیاده، عدم تامین نیازهای شبکه معابر، افزایش تردد وسایل نقلیه و ضعف فرهنگ ترافیک موجب شده عابران در پایتخت معنوی ایران اسلامی همواره در معرض خطرات متعدد به ویژه تصادفات قرار گیرند.
گذرگاهها در انواع مختلف با کاربردهای متفاوت طراحی و ایجاد میشود که گذرگاه عابر پیاده یکی از انواع این گذرگاهها است. گذرگاه عابر پیاده، ادامه منطقی پیادهروها از این سو به آن سوی تقاطع است که بهمنظور جداسازی زمانی یامکانی ترافیک پیاده و سواره ایجاد میشود.
گذرگاههای عابرپیاده به دو شکل "عرضی همسطح" و "عرضی غیرهمسطح پیاده" با کاربردهای مختلف ازسوی مدیران شهری و ترافیک طراحی میشود.
گذرگاههای عابرپیاده "چراغدار (پلیکان)، چراغدار هوشمند و جعبه دکمه فشاری یا (توکان)" از جمله گذرگاههای عرضی همسطح پیاده بشمار میرود.
از گذرگاه عرضی غیرهمسطح پیاده نیز میتوان بهعنوان یکی ازانواع گذرگاه عابر پیاده نام برد کهبرمبنای جداسازی عمودی ترافیک پیاده و سواره بهصورت زیرگذر یا روگذر احداث میشود.
بهگفته کارشناسان ترافیک، استفاده از تسهیلات این گذرگاه بهرغم پرهزینه بودن برای کنترل عابرپیاده و جلوگیری از تصادفات، مناسب بوده و بطور کلی موجب قطع هرگونه تداخل عابران با وسایل نقلیه میشود.
عابران در اغلب جوامع شهری بخصوص ایران، با وجود پلهای روگذر و زیرگذر متعدد، بدون توجه به خطرات و قوانین راهنمایی ورانندگی، به علت ضعف فرهنگ ترافیک از عرض خیابان عبور میکنند و با این اقدام موجب افزایش آمار تصادفات میشوند.
ضعف فرهنگ ترافیک در کشور باعث شده، عابران استقبال چندانی از پلهای روگذر و زیرگذر، نکنند و بدین ترتیب افزایش تصادفات را سبب شوند. یکی از دلایل عمده این امر تعداد بالای پله های موجود در پل های عابر پیاده است که البته مدتی است مکانیزه سازی پل ها برای رفع این مشکل در دستور کار مسئولان مرتبط با ترافیک وحمل ونقل شهری مشهد قرار گرفته است.
پلهای زیرگذر مشهد نه تنها بسیار کم و محدود است بلکه بدلیل ارتفاع کم که اغلب 3 متر بوده و با وجود سرازیری و سهولت در تردد، به علت نبود امنیت و روشنایی کافی،برای عابران پیاده کاربرد مناسب ندارد. البته ایجاد مراکز تجاری دربرخی از زیرگذرها به تامین امنیت آنها کمک کرده و موجب استفاده بیشتر مردم از آنها شده است که نمونه برجسته آن زیر گذر پارک ملت است.
حجم وسایل نقلیه و عابر پیاده، شناسایی ماهیت عابران پیاده (کودکان، دانشآموزان، سالمندان ومعلولان)، سرعت وسایل نقلیه، عرض سوارهرو و همجواری کاربریهای خاص مانند بیمارستان ومحدودیت دید (رانندگان وعابران)، پیوستگی شبکه، نوع معبر و تصادفات از علل ضرورت احداث این گذرگاههادر معابر شهری است.
براین اساس نصب پلهای عابرپیاده و زیرگذرها از عمدهترین راهکار کاهش تصادفات شناخته می شود.البته کارشناسان ترافیک معتقدند، طولانی بودن مسافت رسیدن به پل عابرپیاده ازجمله دلایلی است که عابران مشهدی استفاده ازعرض ناامن خیابان را به عبور از پلهای روگذر و زیرگذر ترجیح می دهند. براین اساس مکانیابی و احداث درست تسهیلات به ویژه پلهای عابر پیاده در گذرگاهها نقش مهمی در ایمنی و گردش ترافیک دارد. امری که متاسفانه در اغلب نقاط شهر به درستی انجام نشده است و پلهای عابرپیاده موجود اغلب بدون انجام کارشناسی دقیق نصب شده اند.
از این امر که بگذریم و با اینکه در بسیاری از نقاط پرتردد و بحران خیز مشهد خلا کمبود پل های رو گذر یا زیرگذر عابر پیاده به راحتی قابل لمس است اما بی شک درصورت برقی شدن تمامی روگذرهای موجود شهر میزان استفاده از پلهای عابر پیاده توسط شهروندان افزایش پیدا خواهد کرد.
سرانجام اینکه تامین ایمنی عابران پیاده، ایجاد تسهیلات استاندارد، ایمنسازی معابر و گذرگاهها و نصب پلهای روگذر و زیرگذر مناسب به عنوان ضرورت ترافیکی پایتخت معنوی ایران اسلامی الزامی است و توجه جدیتر مسئولان مربوطه را می طلبد.
